• وبلاگ : جوانان غدير
  • يادداشت : تنهايي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 25 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <      1   2      
     
    گفتم تمام وجودم از آنه تو بود مشکلت چ بود ک با من چنين کردي ؟ ؟
    گفت: آنقدر خوبي ک حالم را بهم ميزني ‏
    يک صندلي نزديک تر به تو نشستن
    چند قدم بيشتر با تو راه رفتن
    خوشبختي
    کوچکترين لحظه هاي حضور توست !
    به خوابم نيا!
    خوابم را شيرين وسفيد ميکني
    ولي روزگارم را تلخ وسياه!!
    فقط که زخم ها نيستند...!
    گاهي کسي
    چنان نرم به تنت دست مي کشد
    که جايش تا ابد روي پوستت مي ماند.
    يکي نوشت يکي خوند باز نوشت بازم خوند اخرش اونيکه نوشت مرد اما اونيکه مي خوند موند
    گاهي يک نفر
    با نفس هايش
    با نگاهش
    با کلامش
    با وجودش
    با بودنش....
    بهشتي ميسازداز اين دنيا برايت
    که ديگر بدون او
    بهشت واقعي را هم نميخواهي
    وقتي کســـي رو دوســـت داري
    حاضــري جــون فــداش کنـي
    حاضــري جونـتـــو بــدي
    فقط يه بار نگـــاش کـنــي
    به خاطــرش داد بـــزنــي
    به خاطـــرش دروغ بـــگي
    رو هـــــمه چي خط بکشي
    حـــــتـــي رو برگ زندگي
    خدا
    ” تو ” را که مي آفريد
    حواسش پرت آرزوهاي “من” بود
    شدي همان آرزوي من . . .

    اقا حسين راستي اگه واسه نظراتتون جوابم بزارين خيلي خوب ميشه.


    چه آپ قشنگي مبارک باشه

     <      1   2